کمی بیشتر درباره ی کانی ها بدانیم
ويژگىهاى کانىها
کانىها چيزهاى همگنى هستند؛ يعنى، ويژگىهاى فيزيکى و شيميايى همهى ذرههاى سازندهى آنها، يکسان است. براى مثال، اگر يک قطعه هاليت(نمک خوراکى) را به ذرههاى بسيار کوچکى بشکنيم، همهى ذرههاى به دست آمده، مزهى شورى دارند، به سادگى در آب حل مى شوند و ديگر ويژگىهاى نمک را نشان مىدهند.
کانىها مواد بلورى و جامدى هستند؛ يعنى، ذرههاى سازندهى آنها بر اساس نظم و قانون معينى کنار هم قرار گرفتهاند؛ به نحوى که، همهى سطحهاى بيرونى يک کانى، صاف است. شکل بلورى و منظم کانىها از آرايش اتمها و مولکولهاى درونى آنها ناشى مىشود.
هر کانى ترکيب شيميايى ثابتى دارد. براى مثال، پيريت هميشه FeS2 و کلسيت CaCO3 همواره است. البته، در برخى کانىها ممکن است نسبت برخى عنصرها تغيير کند. براى مثال، در کانى الوين( FeMgSiO4 ) ممکن است درصد آهن و منيزيم از بلورى به بلورى ديگر، از صفر تا صد درصد تغيير کند.
برخى کانىها، مانند طلا، از يک عنصر درست شدهاند. البته، طلا کمتر به صورت خالص يافت مىشود. بلورهاى مکعبى و زرد رنگ طلا، اگر با نقره همراه باشند، روشنتر و اگر با مس همراه باشند، قرمزتر به نظر مىرسند. بسيار از کانىها از دو يا چند عنصر متفاوت هستند که با هم مخلوط شده و مادهى مرکبى به وجود آوردهاند. براى مثال، فراوانترين کانى، يعنى کوارتز، ترکيبى از سيليسيم و اکسيژن است.
شکلگيرى کانىها
کانىها از پيوندهاى گوناگون بين اتمهاى عنصرها به وجود مىآيند. تا کنون 92 عنصر در طبيعت شناسايى شده است. از بين اين 92 عنصر طبيعى، 8 عنصر اکسيژن، سيليسيوم، آلومينيوم، آهن، کلسيم، سديم، پتاسيم، و منيزيم، حدود 5/98 درصد کانىها را مىسازند. از ترکيبشدن اين عنصرها با هم، کانىها گوناگونى به وجود مىآيد. براى مثال، از ترکيب شدن اکسيژن با سيليسيوم، اکسيد سيليسيوم SiO2 (کوارتز) و از ترکيبشدن اکسيژن، سيليسيوم، منيزيم و آهن، الوين( FeMgSiO4 ) به دست مىآيد.
کانىها علاوه بر اين که از نظر ترکيب شيميايى با هم تفاوت دارند، از نظر شکل ظاهرى، رنگ، اندازه و ديگر ويژگىها نيز تفاوتهاى زيادى با هم دارند. اين تفاوتها از چگونگى شکلگيرى آنها برمىخيزد. برخى کانىها از سرد شدن مادهى مذاب به دست مىآيند. همهى کانىهاى سنگهاى آذرين، مانند کوارتز، فلدسپات، ميکا و الوين، اين گونه به وجود مىآيند.
برخى ديگر از کانىها از سرد شدن بخار در سطح سنگها يا شکافهاى موجود در آنها به وجود مىآيند. سرد شدن گاز گوگرد در قلههاى آتشفشانى دماوند و تفتان، نمونهاى از اين فرايند است. کانىها ديگرى از بخار شدن محلولهايى به وجود مىايند که به اندازهى اشباع رسيدهاند. براى مثال، از بخار شدن آرام درياچههاى مرکزى ايران، نمک و گچ به دست مىآيد.
برخى کانىها از واکنشهاى شيميايى يونها در آب به وجود مىآيند. براى مثال، در درياهاى گرم، يون کلسيم(+2 Ca) با يون کربنات(+CO32)ترکيب مىشود و کانى کلسيت(CaCO3) تهنشين مىشود. برخى کانىها نيز پيامد تخريب شيميايى کانىها ديگر هستند. براى مثال، از تجزيهى شيميايى فلدسپاتها، کانىهاى رستى(کانىهاى تشکيلدهندهى خاک) به وجود مىآيند.
شناسايى کانىها
زمينشناسان براى شناسايى کانىها از روشهاى گوناگونى، مانند رنگ شعله، طيف نورى، ميکروسکوپهاى پلاريزان، ميکروسکوپ الکترونى و پرتو ايکس، بهره مىگيرند.
رنگشعله. در اين روش تکهاى از کانى يا پودر آن را روى شعله نگه مىدارند و با دستگاهى به آن مىدمند. با تغيير رنگى که در شعله پديد مىآيد، مىتوان برخى از کانىها را شناسايى کرد. سديم رنگ زرد، منيزيم رنگ قرمز، کلسيم رنگ نارنجى، باريم رنگ سبز مايل به زرد و مس رنگ سبز درخشان، به وجود مىآورد.
طيف نور. در اين روش مقدار اندکى از يک کانى را در دستگاهى، که با جرقهى الکتريکى و در فشار زياد کار مىکند، قرار مىدهند تا کانى بخار شود. در اين حالت، اتمهاى عنصرهاى سازندهى کانى، طول موج ويژهاى توليد مىکنند که پس از عکسبردارى مىتوان با کمک آنها به عنصرهاى سازندهى کانى پى برد.
ميکروسکوپ پلاريزان. در اين روش، ضخامت يک قطعه سنگ را که داراى کانىهاى گوناگون است، به اندازهاى کم مىکنند تا شفاف شود و نور از آن بگذرد. سپس آن را زير ميکروسکوپ پلاريزان بررسى مىکنند. اکنون از روى شکل ظاهرى، نوع شکستگى، ضريب شکست نور، رنگ و ديگر ويژگىها، کانى را شناسايى مىکنند.
ميکروسکوپ الکتروني. لايهى نازکى از کانى را با اين ميکروسکوپ مطالعه مىکننند. باريکهى الکترونى به کانى برخورد مىکند و بخشى از آن به کانى جذب مىشود که سايهاى از کانى روى صفحهى ويژهاى به وجود مىآورد. بررسى اين سايه از نظر شکل ظاهرى، شکستگىها و ساختمان درونى کانىها، به شناسايى کانى مىانجامد.
پرتو ايکس. اين روش در شناسايى کانىها، بهويژه کانىهايى که ترکيب شيميايى مشابهى دارند، بسيار کارآمد است. پرتوهاى ايکس را به بلور کانى مىتابانند. بخشى از اين پرتوها از کانى مىگذرد و بخشى پس از برخورد با ذرههايى که در گوشههاى شبکهى بلور کانى قرار دارند، بازتاب مىيابد. با برسى عکس به دست آمده از اثر اين پرتوها بر فيلم عکاسى، مىتوان کانى مورد نظر را شناسايى کرد.
شناسايى کانىهاى آشنا
به کمک ويژگىهاى فيزيکى و شيميايى کانىها، مىتـوان به روشهاى سادهترى برخى از کانىهاى بسيار شناخته شده را شناسايى کرد.
شکل بلور. اندازهى بلورها ممکن است بسيار بزرگ يا بسيار کوچک باشد. در حالى که وزن کانى بريل ممکن است تا 200 تن هم برسيد، برخى کانىها تنها با پرتوهاى ايکس ديده مىشوند. شکل کانىها نيز بسيار گوناگون است. با وجود اين، زاويههاى بين سطحهاى مشابه در همهى بلورهاى يک کانى همواره يکسان است. براى مثال، بلور نمک، چه بزرگ و چه کوچک، همواره مکعبى شکل است و بين سطحهاى خود، زاويه 90 درجه دارد.
سختي. دانشمند اتريشى به نام فردريش موهس(1839-1773) مقياسى براى درجهى سختى کانىها وضع کرد. مقياس او از درجهى يک براى تالک(نرمترين کانى) تا درجهى 10 براى الماس (سختترين کانى) است. بر اساس اين مقياس، سختى ناخن انسان، 5/2، سکهى مسى 5/3 و چاقوى فولادى قلمتراش، 5/5 است. اکنون با توجه با اين که در اثر کشيدن اين چيزها بر سطح کانى، در آن خراش ايجاد مىشود يا نه، سختى کانى را اندازه مىگيرند و با توجه با سختى، کانى را شناسايى مىکنند.
رَخ(کليواژ). رخ به شکستگى کانىها در راستاى سطح صاف، پس از وارد شدن ضربهاى شديد، مانند ضربهى چکش، گفته مىشود. ميکا در يک جهت مىشکند و ورقه ورقه مى شود؛ کوارتز خورد مىشود؛ نمک خوراکى رخ سه جهتى قائم و کلسيت رخ سه جهتى غير قائم دارد.
رنگ. برخى کانىها هميشه به يک رنگ ديده مىشوند. براى مثال، طلا همواره زرد، مالاکيت، گرافيت هميشه سياه و مالاکيت به رنگ سبز فيروزهاى است. رنگ را بايد در سحى که به تازگى شکسته شده است، مشاهده کرد. زيرا هوازدگى رنگ سطح رويى را تغيير مىدهد.
اثر بر چينى بدون لعاب. در اين روش کانى را بر چينى بدون لعاب( پشت نعلبکى بخشى که لعاب ندارد) مىکشند تا لايهى نازکى از آن بر سطح چينى بماند. کانىهاى نافلزى اثر بىرنگ يا به رنگ روشن دارند و کانىهاى فلزى رنگهاى تيرهترى پديد مىآورند. براى مثال، کانى زرد رنگ پيريت، رنگ سياه برجاى مىگذارد و اثر هماتيت، که بيشتر به رنگ خاکسترى و ساه است، قرمز قهوهاى ديده مىشود.
جلا. جلو يا درخشندگى سطح کانى نيز در شناسايى آن سودمند است. کانىهاى فلزى نور را بهخوبى بازمىتابانند و به اصطلاح جلاى فلزى دارند. هاليت و کوارتز، جلاى شيشهاى و اوپال و اسفالريت، جلاى صمغى دارند.
چگالى(جرمحجمى). براى به دست آوردن چگالى کانىها، جرم آنها را با ترازو و حجم را با استوانهى درجهبندى شده داراى آب، اندازه مىگيرند تا با تقسيم کردن جرم بر حجم، چگالى کانى به دست آيد. چگالى بيشتر کانى هاى سيليکاتى، که بخشى زيادى از پوستهى زمين را مىسازند، حدود 5/2 تا 5/3 گرم بر سانتىمتر مکعب است. کانىهايى که در ساختمان خود عنصرهاى سنگينى مانند سرب و باريوم دارند، داراى چگالى بالايى هستند. براى مثال، چگالى گالن(PbS)، حدود 5/7 گرم بر سانتىمتر مکعب است.
نامگذارى کانىها
بيشتر کانىها نامهاى کهنى دارند و اثر واژگان يونانى و رومى را بر خود دارند. برخى کانىها نيز به نام کاشفشان يا براى سپاسگذارى از کوششهاى دانشمندان بزرگ نامگذارى شدهاند. بهطور کلى نام کانىها به روشهاى زير برگزيده شده است:
1. نام برخى کانىها بسيار کهن است و هنوز دليل ناميده شدن به چنين نامهايى را بهدرستى نمىدانيم؛ مانند کوارتز.
2. نام برخى از کانىها از نام کاشفشان گرفته شده است؛ مانندکووليت از کوولى، کانىشناس ايتاليايي.
3. نام برخى کانىها از نام جايى گرفته شده که نخستينبار در آنجا پيدا شدهاند؛ مانند آرگونيت از آرگون در اسپانيا.
4. برخى کانىها نامهاى افسانهاى دارند؛ مانند مارتيت از مارس(خداى جنگ).
5. نام برخى کانىها از ترکيب شيميايى آنها گرفته شده است؛ مانند سيدريت از سيدروس به معناى آهن.
6. نام برخى از کانىها از ويژگىهاى فيزيکى آنها گرفته شده است؛ مانند باريت از باروس به معناى سنگين.
7. نام برخى از کانىها از نوع کاربرد آن ها گرفته شده است؛ مانند نفريت از نفرون کليهها، زيرا اين کانى براى درمان آسيبها کليه سودمند است.
8. نام برخى از کانىها از رنگ آنها گرفته شده است؛ مانند الوين به معناى کانى سبز زيتوني.
9. برخى کانىها نام محلى دارندکه جنبهى جهانى پيدا کرده است؛ مانند کرندوم و سافير که نام هندى اين کانىهاست.
کانىهايى با نامهاى ايرانى
1. بيرونيت( Birunite ): سيليکات کلسيم و کربنات کلسيم آبدار
اين کانى در سال 1957 ميلادى کشف و به افتخار دانشمند ايرانى، ابوريحان بيرونى نامگذارى شد تا بزرگداشتى بر پژوهشهاى وى دربارهى کانىها و سنگها باشد.
2. آويسنيت( Avicennite ): اکسيد تاليوم و آهن
اين کانى در سال 1958 ميلادى کشف شد و به افتخار دانشمندايرانى، ابن سينا، نام گذارى شد. ابن سينا نخستين طبقهبندى کانىها را در کتاب شفا آورده است.
3. تالمسيت( Talmessite ): آرسنات آبدار کلسيم، منيزيم و باريوم)
اين کانى را باريان و هرپن در سال 1960 در معدن قديمى تالمسى در کنار دهى به همين نام در انارک يزد کشف کردند و نام اين معدن را بر آن گذاشتند. اين کانى ويژگى فاوئورسان دارد و رنگ آن بىرنگ تا سبز مىشود.
4. ايرانيت( Iranite ): کرومات سرب آبدار
اين کانى را باريان و هرپن در سال 1963 در يکى از معدنهاى قديمى سهبرز در شمال غربى انارک کشف کردند و نام ايرانيت را بر آن نهادند. اين کانى زرد زعفرانى و داراى جلاى شيشهاى، در پيرامون نايبندان نيز يافت مىشود.
5. خونيت( Khuniite ): کرومات سرب، روى و مس
اين کانى را اديب و اتمان در سال 1970 ميلادى در معدن قديمى خونى در شمال انارک کشف کردند. اين کانى به کانى ايرانيت شباهت زيادى دارد، اما رنگ زرد آن به قهوهاى گرايش دارد.
6. انارکيت( Anarakite ): کلريد بازى روى و مس
اين کانى را اديب و اتمان در سال 1972 در انارک کشف کردند و نام همين بخش را بر اين کانى سبز رنگ نهادند.
7. خادميت( Khademite ): سولفات بازى و آبدار آلومينيوم
اين کانى را باريان، برتلون و صدرزاده در ساغند يزد کشف کردند و به افتخار نصرالله خادم، رياست آن زمان سازمان زمينشناسى ايران، نامگذارى کردند.
طبقهبندى کانىها
طبقهبندى کانىها ممکن است برپايهى چگونگى شکلگيرى آنها انجام شود. بر اين اساس، آنها را به کانىهاى ماگمايى، رسوبى و دگرگونى طبقهبندى مىکنند. روش ديگر براى طبقهبندى کانىها، توجه به ترکيب شيميايى آنهاست که در اينجا مورد توجه است.
1. سليکاتها: از ترکيب شدن سيليسوم، اکسيژن و يک يا چند فلز به دست مىآيند. به دو دستهى سيليکاتهاى تيره(داراى آهن و منيزيم) و سيليکاتهاى روشن(بدون آهن و منيزيم) تقسيم مىشود. الوين، پيروکسين، آمفيبول، ميکاى سياه، تورمالين، تالک، سرپانتين و آزبست، نمونههايى از دستهى نخست، کوارتز، فلدسپات، ميکاى سفيد و کائولينيت، نمونههايى از دستهى دوم هستند.
2. سولفاتها: از ترکيب شدن اکسيژن، گوگرد و يک يا چند فلز به دست مىآيند. حدود 150 کانى از اين گونه وجود دارد که انيدريت، ژيپس، باريت و آلونيت از آنها هستند.
3. کربناتها: از حل شدن دىاکسيدکربن در آب باران، اسيدکربنيک به دست مىآيد و اين اسد يون بىکربنات را به وجود مىآيورد. از ترکيب شدن اين يون با يونها مثبت فلزى، حدود 70 گونه کانى کربناتى به وجود آمده است. کلسيت، دولوميت، منيزيت، سيدريت، اسميت سونيت، سروزيت و مالاکيت از آنها هستند.
4. فسفاتها: از ترکيب شدن فسفر، اکسيژن و يک يا چند فلز به دست مىآيند. آپاتيت و فيروزه نمونههايى از اين دسته هستند.
5. هاليدها: ترکيبهاى گوناگونى از هالوژنها، يعنى کلر، فلئور، برم و يد با يک فلز هستند. هاليت، سيلويت و فلئوريت از اين دستهاند.
6. سولفيدها: ترکيبى از گوگرد با يک فلز هستند. بيش از 200 نوع سولفيد در طبيعت پيدا شده که گالن، پيريت، اسفالريت وکالکوسيت از آنها هستند.
7. اکسيدها: از ترکيب شدن اکسيژن با يک فلز به دست مىآيند. يخ، هماتيت، مانيتيت، ليمونيت و کورندوم از اين دستهاند.
8. عنصرها: از بين همهى عنصرهايى که در زيمن پيدا مىشود، فقط حدود 20 عنصر به صورت خالص مىتواند سازنده ى کانى باشند. طلا، نقره، مس، کربن و گوگرد از اين دستهاند.
کاربرد کانىها
کانىها در آغاز به همان صورت که از پوستهى زمين به دست مىآمدند، به کار مىرفتند. برخى از اين کانىها که بلورهاى ظريف و پايدار در برابر فرسايش داشتند، پس از صيقلکارى و تراش خوردن، به عنوان آرايش به کار مىرفتند. به اين کانىها سنگهاى قيمتى يا جواهر مىگوييم. الماس، فيروزه، ياقوت کبود، زمرد، زبرجد، لعل، چشم گربه، عقيق، مرواريد، و درّکوهى از مهمترين کانىهاى گرانبها هستند.
از زمانى که بشر به فنآورى ذوب کردن فلز، قالبريزى و توليد آلياژ دست يافت، کاربرد کانىها نيز گسترش يافت. امروزه بيش از 40 نوع کانى و صدها ترکيبى که از آنها به دست مىآيد، در صنعت کاربرد دارند. در ادامه به برخى از اين کاربردها اشاره مى شود.
اليوين: جواهر و مواد ديرگداز
پيروکسنها: جواهر، به دست آوردن فلزهاى کمياب
آمفيبولها: جواهر، پارچهى مقاوم به آتش و مواد ديرگداز
ميکاها: عايق الکتريکى در راديو، تلويزيون و ديگر دستگاههاى الکتريکى، شيشهى دريچهى کورههاى ذوب فلز، کاغذ ديوارى، لاستيکسازى، کاغذ معمولى، رنگروغن نسوز، طلق سماور و چراغ آشپزخانه
تورمالين: الکترونيک، به دست آوردن بُر، جواهر
تالک: کاغذسازى، نساجى، لاستيک سازى، صابون خياطى، صفحه کليد برق، سراميکسازى، حشرهکش، عايق پشتبام، پودر بچه و مواد آرايشى
سرپانتين: سنگ روکار ساختمان، مواد ديرگداز، به دست آوردن منيزيم
آزبست: پارچهى نسوز، تورى چراغ، عايق حرارتى، لنت ترمز، لوله و ورقههاى سيماني. کاربرد آن به دليل نقش آن در بروز بيمارى در ششها، ممنوع شده است.
کوارتز : ساعتسازى، ابزارهاى نورى و اخترشناسى، کاغذ، شيشه، سمباده و جواهر
ارتوزها: لعاب چينى و کاشى
پلاژيوکلازها: جواهر و نماى ساختمان
کائولينيت: ظرف چينى، کاغذ، رنگ و پلاستيک
ژيپس: ساختمانسازى، مجسمهسازى، کاغذ، کندکننده در سيمان پورتلند، افزايش بارورى خاک، بتونهى نقاشى و براى رشد مخمرها در صنعت غذا.
باريت: دارو، عکسبردارى از لولهى گوارش، رنگ، پلاستيک، مواد عايق، کاغذ و گل حفارى
کلسيت: سنگ نماى ساختمان، مجسمهسازى، سيمان، تصفيهى آب، شيشهسازى، چرمسازى، ابزارهاى نورى براى ايجاد نور پلاريزه، کاغذ سازى، کشاورزى و ذوب فلزها
دولوميت: ساختن آجر براى آستر کورههاى حرارتى و سيمان پورتلند
منيزيت: آجر نسوز، به دست آوردن منيزيم
زرنيخ: پزشکى، رنگسازى، حشرهکش و تهيهى ارسنيک
آپاتيت: کودهاى شيميايى و اسيدفسفريک
مالاکيت: مواد آرايشى، نماى درونى ساختمان و تهيهى مس
هاليت : سديم و کلر، شويندهها، پارچه بافى، چوببرى، رنگرزى، چرمسازى، کودسازى، نگهدارى مواد غذايى و خنک کنندهى موتور يخچال
سيلويت: به دست آودرن پتاسيم و کلر و کود شيميايى
فلوئوريت: ذوب فلزها و ابزارها نورى
گوگرد: اسيدسولفوريک، لاستيکسازى، نساجى، دباغى، رنگسازى، کاغذسازى، مواد منفجره، کبريتسازى، سم دفع آفت، کود و حشرهکش
طلا: جواهر، سکه، دندان، ترانزيستورها و ديودها، هواپيماسازى، صنعت فضا وکاتاليزور فرايندهاى شيميايى
نقره: جواهر، سکه، کاغذسازى و کاتاليزور فرايندهاى شيميايى
مس: صنعت الکتريکى و الکترونيک، لولهسازى، سکه، ظرف، آلياژ، رنگ آب و سبز، آبکارى، مواد آرايشى، فرايندهاى شيميايى و محلول شوايتزر(حلال سلولز پنبه)
الماس: جواهر، ابزار برنده و سايند و سرمتهى حفارى
گرافيت: ساختن بوتهى کورههاى فولادسازى، رنگسازى، صنعت برق، نيروگاههاى هستهاى، واکس و مدادسازى
از بسيارى از کانىها نيز فلزهاى مهمى به دست مىآيد يا در فرآيند توليد فلز به کار مىروند:. سيدريت، مانيتيت، هماتيت و ليمونيت(آهن)، اسميت سونيت و اسفالريت(روى)، سروزيت و گالن(سرب)، کالکوسيت، کالکوپيريت و کوپريت(مس).
مقدمه
تشخیص سنگهای سازنده پوسته زمین نیاز به شناسایی اجزا تشکیل دهنده آنها یعنی کانیها دارد. خوشبختانه تعداد کانیهای سنگ ساز محدود است. علاوه برآن ، رابطه نزدیکی بین خواص فیزیکی ظاهری کانی با ترکیب شیمیایی و مشخصات بلورشناسی آن وجود دارد. از این رو پس از کمی تمرین میتوان با استفاده از اینگونه خواص که تعیین آنها معمولا نیاز به ابزارهای پیچیده ندارد، نام کانی را به سهولت در روی زمین تعیین کرد. وسایل مورد نیاز برای نمونه گیری و شناسایی فوری کانیها شامل چکش زمین شناسی ، کیسه نمونه گیری ، یک تکه شیشه ، یک تکه چینی بدون لعاب ، ماژیک ، ذره بین و یک شیشه اسید هیدرو کلریک رقیق است.
مهمترین روشهای شناسایی کانیها
جلا
جلای هر کانی در واقع توانایی آن در منعکس ساختن ، متفرق کردن یا جذب نور است. شاید یک مثال بتواند مفهوم جلا را بهتر نشان دهد. دو کانی پیریت و گوگرد هر دو زرد رنگ هستند. ولی به دلیل بازتاب متفاوت نور از آنها ، جلاهای مشخص و متفاوتی را از خود نشان میدهند. بطور کلی هر چه انعکاس و انکسار نور از سطح کانی و سطوح رخ و شکستگی داخل آن شدیدتر باشد، جلای آن نیز قویتر و شدیدتر خواهد بود. از طرفی چون جلا در نمونههای مختلف یک کانی کم و بیش پایدار است، از این رو وسیله مناسبی برای تشخیص کانیها است. جلای کانیها را میتوان به دو گروه فلزی و غیر فلزی تقسیم کرد. تفاوت بین جلای فلزی و غیر فلزی کم و بیش مشابه تفاوت بین رنگ متالیک و رنگ عادی اتومبیلها است.
رنگ و رنگ خاکی
رنگ بخشهای سالم و هوانزده کانی نشانه دیگری برای تشخیص آن است. باید توجه داشت که پارهای از کانیها حالتی گمراه کننده داشته و نمونههای مختلف آن رنگهای متفاوتی دارد. به عنوان مثال ، کانی کوارتز ممکن است به رنگهای سفید شیری ، گلی ، بنفش ، بی رنگ و غیره دیده شود. از طرف دیگر ، چند کانی مختلف ممکن است به یک رنگ باشند. از این رو معمولا به همراه تعیین رنگ کانی ، رنگ خاکی آن را نیز مشخص میکنند. به این منظور گوشهای از کانی مورد نظر را به روی یک صفحه چینی بدون لعاب میکشیم و اثر حاصل را مشاهده میکنیم.
باید توجه داشت که برای تعیین رنگ خاکی یک کانی ، سختی آن باید کمتر از سختی صفحه چینی بدون لعاب (حدود 7 ) باشد. رنگ و رنگ خاکی یک کانی الزاما مشابه نیست. به عنوان مثال رنگ خاکی کانیهای فلزی ممکن است همانند رنگ ظاهری آنها یا غیر از آن باشد. درصورتی که رنگ خاکی بیشتر کانیهای غیر فلزی ، صرفنظر از رنگ ظاهریشان ، سفید یا بی رنگ است.
سختی
سختی ، مقاومتی است که کانی در برابر خراشاندن ، ساییدن یا خراشیده شدن از خود نشان میدهد. برای تعیین سختی کانیها کافی است که هر کانی را توسط کانی دیگر خراش دهیم تا سختی نسبی آن دو معلوم گردد. برای اینکه تعیین سختی کانیها حالتی یکنواخت پیدا کند، فریدریک موس کانی شناس آلمانی ، 10 کانی را که بطور متوالی هر یک سخت تر از نمونه قبلی بود، انتخاب نمود. این 10 کانی که به مقیاس سختی موس معروفاند، امروزه به صورت گسترده جهت تعیین سختی کانیها مورد استفاده قرار میگیرند. باید توجه داشت که درجات سختی موس فقط نسبت سختی را نشان میدهد و نشانگر مقدار واقعی سختی کانی نیست. به این معنی که الماس (باسختی 10) ممکن است بیش از چندین برابر آپاتیت (باسختی 5) سخت باشد.
رخ
در برخی از کانیها نحوه قرار گرفتن اتمها در شبکه بلوری به نحوی است که در جهاتی خاص پیوندهای سست تری بین آنها ایجاد میشود. به نحوی که بر اثر ضربه یا فشار در امتداد آن سطوح با سهولت بیشتری میشکنند. به عنوان مثالی در این مورد میتوان کانیهای گرومیکا را نام برد که در امتداد و به موازات یک سطح خاص ورقه ورقه شده و به اصطلاح رخ بر میدارند. نمونه دیگر بلور نمک طعام است که دارای سه دسته رخ عمود برهم است. بطور کلی هر دسته رخ در یک کانی به صورت گروهی از سطوح صاف و هموار ، که به موازات هم قرار گرفتهاند، تظاهر میکند.
شکستگی
اگر با چکش ، ضربهای به یک کانی بدون رخ وارد کنیم به شکلی خاص میشکند (در مورد کانیهای دارای رخ ، شکستگی باید در جهتی غیر از سطوح رخ آن ایجاد شود). شکستگی کانیهای مختلف ممکن است صاف و هموار ، خشن ، صدفی و یا تحتهای باشد. نوع شکستگی مشخصه خوبی برای تشخیص برخی از کانیها است. ضربه پذیری که نشان دهنده عکس العمل کانیها در برابر ضربه و همچنین مقاومت ذرات تشکیل دهنده کانی در مقابل خرد شدن و جدا شدن از یکدیگر است، نیز میتواند به عنوان نشانهای از شناسایی بکار آید. نحوه تغییر شکل کانیها نیز با یکدیگر فرق میکند. مس و طلا چکش خوارند، درصورتی که گوگرد ترد و شکننده است. میکاها نیز رفتاری کشسان دارند.
چگالی نسبی
چگالی نسبی هر کانی عبارت از وزن آن نسبت به وزن آب هم حجمش است. چگالی نسبی بیشتر کانیها بین 2 تا 3.5 است. اگر چگالی نسبی یک کانی کمتر از 2 باشد، در دست سبک به نظر میرسد. در مقابل اگر چگالی نسبی یک کانی بیش از 3.5 باشد، سنگین به نظر خواهد رسید.
خواص مغناطیسی
برخی از کانیها خاصیت مغناطیسی داشته یا توسط آهنربا جذب میشوند و این نشانه بسیار خوبی برای تشخیص آنهاست.
طعم ، بو و لمس
گروهی از کانیها طعم خاصی دارند، مانند هالیت (نمک طعام) که شور است و سیلویت (سولفات منیزیم آبدار) که تلخ است. بو نیز در مورد برخی از کانیها نشانه مناسبی برای تشخیص آنهاست. به عنوان مثال بر اثر مالش پیریت و حرارت دادن کانیهای سولفیدی بوی گوگرد به مشام میرسد. بر اثر مالش یا شکستن ترکیبات آرسنیک بوی سیر ایجاد میشود. لمس کانی توسط دست نیز ممکن است بتواند در شناسایی آن تاثیر داشته باشد. به عنوان مثال کانی تالک در لمس با دست حالت یک جسم چوبی را تداعی میکند.
واکنش با اسید
تنها ویژگی شیمیایی که در شناسایی فوری کانیها بکار گرفته میشود، نحوه ترکیب آنها با اسید هیدرو کلریک ضعیف (5 تا 10 درصد) است. به عنوان مثال کلسیت در اسید رقیق میجوشد.
شکل کانیها
شرایط تشکیل کانیها همواره به صورتی نیست که بتواند بلورهای بزرگ و کاملا مشخص بسازند. البته در برخی حالات ، کانیها چه بطور آزاد و چه در داخل سنگ ، بلورهای بسیار بزرگ و زیبایی میسازند. با این حال در بسیاری موارد بلورها آن اندازه ریز هستند که با چشم غیر مسلح قابل تفکیک و تشخیص نیستند. بلورهای ریز کانیها را با ذره بین دستی یا در بررسیهای دقیق ، با میکروسکوپهای پلاریزان و اشعه ایکس مورد بررسی قرار میدهند
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم فروردین ۱۳۹۱ ساعت 18:58 توسط ارزو رحمتی
|